به نام حی هنرمند
ببخشید بازم سلام اما این بار به یه دوستی که اسمش زهراست و برام
کامنت خصوصی گذاشته و فکر کرده فراموشش کردم .زهرا جان اون
روز که بعد از ماهها صدای ماهت رو شنیدم به اندازه ای خوشحال شدم
که دوست داشتم تا شب حرف بزنیم و تو از دله تنگت برام بگی می دونی
چرا ؟ چون تا حالا کسی با من اونطور که تو درد دل می کنی نکرده اون
روز که تلفن رو قطع کردم یادم بود میس بزنم ولی بابام امد دنبالم که بریم
بیرون خیلی ضروری بود و فوری اس ام اس زدم ولی نرسید ... همه ی
اینا رو گفتم که بدونی چقدر صدای گرمت برام ارزشمنده چقدر اعتمادی
که بهم داری ارزشمنده چقدر حرفات شبیه حرفای یه خواهر به خواهرشه
اینو بدون تو دلم جا باز کردی اندازه ی دل دریاییت . کاش می تونستم برات
یه آپ بزرگ رو پر کنم . دلیل این که جواب کامنتتو اینجا واسه اینه که
بدونی تنها کسی هستی که برای اولین بار احساس کردم هرگز فراموشم
نمی کنه ... تو از فراموش شدگان نیستی من خودمم اغلب فراموش می
شم اغلب که نه اکثر بهتره اما سعی می کنم فراموش نکنم فراموشت نمی
کنم چون بوی خواهرمو می دی چون بااین که دوازده ساعت از من تا تو
راهه ولی باز با عشق بهم زنگ می زنی زهرای گلم یه حرف بزرگ
باهات دارم دوست دارم باهم عملیش کنیم بیا به خدا توکل کنیم اعتماد
کنیم بیا با خدا گریه کنیم تا بنده هاش بیا هیچی برامون مهم نباشه دنیا و
آدماش . زهرا جان معنی توکل رو نمی دونم چون هیچ وقت نداشتم
فقط شعار دادم توکل به نظر من اعتماد به عشق خدا نسبت به آدماست
توکل یه جور ریسک نیست یه جور محکم بودنه . زهرا جان به همون
خدایی که من و تو رو با هم آشنا کرد می خوام بگم دنبال کسی نباش که
پابه پات بیاد کسی رو پیدا نمی کنی به جان بی ارزش خودم اعتمادی
رو که من به خدا نکردم تو بکن شنیدم خیلی خدای باحالیه بهت قول می دم
ضرر نبینی فقط بالا سریت همون بقیه بذار همون بقیه بمونن منم جز
همون بقیه ام ...مطمئن باش دنیا اندازه ی من و تو جا داره ...
عاشقانه دوستت دارم ...مراقب وجود نازنینت باش

