اگه دستم به جدايي برسه
اونو از خاطره ها خط مي زنم
از دل تنگ تموم آدما
از شب و روز خدا خط ميزنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قيامت مي كنم
نمي زارم كسي عاشق نباشه
ماهو بين همه قسمت مي كنم
وقتي گاهي من و دل تنها مي شيم
حرفاي نگفتني رو مي شه ديد
مي شه تو سكوت بين ما دو
تا خيلي از نديدني ها رو شنيد
قصه ي جدايي ما آدما
قصه ي دوريه ماست از خودمون
دوريه من و تو از لحظه ي عشق
قصه ي سادگيه گمشدمون

سلام اي تنها بهونه
واسه ي نفس كشيدن
هنوزم پر مي كشه دل
واسه ي به تو رسيدن
واسه ي جواب نامه ات
مي دونم كه خيلي ديره
بذار به حساب غربت
نكنه دلت بگيره
فداي مهربونيات
چه مي كني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود
اين نا مه رو برات نوشت
حال منو اگه بخواي
رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بدجوري
تو سحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن
اين جا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم
جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود
رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا
يا منو پيشت برسون


