سلامي با عطر مهدي![]()
![]()
![]()
دوستان گلي كه به وبلاگ من سر مي زنيد و منت رو
سرم مي زاريد مي دونم كه الان همه از جريانات
اخير اطلاع داريد نمي خوام راجع بهش حرفي بزنم
چون ديگه درست هم نيست من كه جزئيات اين
موضوع رو نمي دونم ولي خدا بهتر مي دونه حق
به حقدار تو اين دنيا نرسه تو دنياي ديگه خواهد
رسيد ولي اي كاش هيچ وقت كاري نكنيم كه باز
بعدش باعث پشيماني براي خودمون باشه درست هم
نيست چرا بايد بهترين دوستانمون رو از دور و بر
خودمون برونيم و دل به كسايي بديم كه تازه واردن
به قول ما تركا (هر زادين تزسه دوستون كهنه سي)
يعني نو و تازه هر چيزي خوبه ولي دوست. قديمي
اش خوبه و واقعا هم همين طوره بازم مي گم خدا
عالمه ولي تا جايي كه من مي دونم اين كارا آخر
و عاقبت نداره چه تو اين دنيا چه تو ديار باقي
دوستان گلم بياين حق دوستي رو ادا كنيم نه به ظاهر
بلكه به معناي واقعي وقتي مي گيم قربونت بشم
فدات شم خيلي خوبه حرفاي قشنگيه كه دل همه
رو آب مي كنه ولي اگه پاش بيفته قربون مي شي
فدا مي شي؟؟؟
دوست آنست كه بگيرد دست دوست![]()
در پريشان حالي و درماندگي ![]()

باهمه ي لحن خوش آواييم
در به در كوچه ي تنهاييم
اي دو سه تا كوچه ز ما دور تر
نغمه ي تو از همه پر شور تر
كاش كه اين فاصله را كم كني
محنت اين قافله را كم كني
كاش كه همسايه ي ما مي شدي
مايه ي آسايه ي ما مي شدي
يك شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشي دست داد
سينه ي ما را عطشي دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامه ي جان من است
نامه ي تو خط امان من است
اي نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده يك شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يار ومدد كار ما
كي و كجا وعده ي ديدار ما؟
دل مستمنداي جان به لبت نياز دارد
به هواي ديدن توهوس حجاز دارد
به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم
تويي كه نقطه ي عطفي به اوج آيينم
كدام گوشه ي مشعر كدام كنج منا
به شوق وصل تو به انتظار بنشينم
روا نباد كه بر بنده ات نظر نكني
روا نباد كه ارباب جز تو بگزينم
ز لطف تو دست از ترنج نشناسي
اون آقايي كه شبا رد مي شد
از كوچه ما كيسه به دوش كو؟
رد پاي پر خراش وپر خروش كو؟
اون آقاي خرقه پوش كو؟
كجاست اون آقا با پينه هاي دستاش
مرهم دلاي ما بود
نفس سبز نگاهش
هميشه حلال مشكلاي ما بود
مي شه يك بار ديگه سر بزنه به خونه ي ما
بگيره نشوني از غربت بي نشونه ي ما
موهاي آقا سفيده
جوونا كيسه رو از آقا بگيريد
جوونا آقا بشين
زنده كنين رسم جوونمردي رو امشب
يتيما منتظرن
زنده كنين شيوه ي شبگردي رو امشب
يتيما پشت درهاي خونشون منتظر آقا نشستن
گوش به زنگ تق تق يه جفت صداي پا نشستن
اي زليخا دست از دامان يوسف باز كش
تا صبا پيراهنش را سوي كنعان آورد
ببوسم خاك پاك جمكران را
تجلي خانه ي پيغمبران را
خبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد شايد
پرده از چهره گشايد شايد!!!


