|
*بسم الرب العرش العظيم *
يه روز يه كوهنورد كه داشت قله اي رو تو تاريكي فتح مي كرد پاش بر روي
سنگي لغزيد و در هنگام صعود سقوط كرد . اون كوهنورد در اون هنگام به اوج
تنش و استرس از نزديكي به مرگ رسيد و باور كرد كه چند لحظه بعد ديگه اميدي
به زندگي دوباره اش نيست توي همين تفكرات بود كه يك آن طنابش به قسمتي
از كوه گير كرد و كوهنورد از سقوط نجات پيداكرد در اون تاريكي شب خدا به اون
كوهنورد گفت اگه واقعا اعتقاد و ايمان داري كه مي تونم از اين كوه نجاتت بدم
طنابتو پاره كن!!! در اين حين كوهنورد محكم طنابشو گرفت و كاري نكرد … روز بعد
يك تيم كوهنوردي كه از صعود قله بازمي گشتند خبر يخ زدن مردي رو در كوه دادند
كه محكم از طنابش گرفته بود و در عين حال در يك متري زمين قرار داشت !!!!!
همه ي عزيزاني كه اين روزا دغدغه كنكور رو دارن بهتره از همين الان طنابشونو
پاره كنند و دلشون رو به خدا بسپارند ان شاالله هموني مي شه كه دلتون مي خواد
یادتون نره كه موفقيت در يك متري همه ي ماست . آبجي ما سپيده جون هم روز
شنبه کنکور داره از همه ي عزيزاني كه به اين وبلاگ سر مي زنن مي خوام كه براي
آبجی گلم دعايي از ته دلهاي پاكشون بكنن …
طناب يادتون نره !!!
**براي سپيده عزيزم و الميرا جونم از ته دل دعا مي كنيم كه حتما حتما تو
رشته ی مورد علاقه شون قبول بشن **


* گل نسترن عزيزم *
* چه دعايي بهتر از اين *
*خنده ات از ته دل*
* گريه ات از سر شوق *
* نبود هيچ غروبت غمناك*
* ميلاد زيبايت مبارك*
زوركي نخند عزيزم مي دونم امدي بازي
نمي خوام اين آخرين بازي زندگيم ببازي
خودتو راحت كن و فكر كن كه جبران گذشته است
از من هم مي گذره اما به دلت چاله نسازي
امدي بشكني بشكن از منه ساده چي مونده
قبل تو هر كي بوده تموم تار و پود سوزونده
تو هم از يكي ديگه سوختي مي خواي تلافي باشه
بيا اين تو و دل و باقي احساسي كه مونده
دله ما اونقده پاره است موندنش مرگ دوباره است
آسمون سينه ي ما خيلي وقته بي ستاه است
هميني كه باقي مونده واسه دل خوشي تو بشكن
تيكه تيكه هامو بردن آخرينشم تو بكن
نمي خوام بگذره عمري خسته شي واسه فريبم
يقه تو نمي گيره هيچ كس آخه من اينجا غريبم
بزن و برو عزيزم مثل هر كس كه زد و برد
طفلي اين دل كه هميشه به گناه ديگرون مرد
نفرتت رو از غريبه سر يك غريب خراب كن
خنده ي كوتاهم رو بيا گريه كن عزا كن
مهم هم نيست كه چه جرمي يا گناهي اين سزاشه
باقيه عمرم يه مشت خاك همينم مي خوام نباشه
عقده هاي يك شكست رو خالي كن سر دل من
ديگه متروك مونده و سرد خاك پير ساحل من
از نگاهات خوب مي فهمم كه تو فكرت يه فريبه
بازي بسه پاشو بشكن من غريب و تو غريبه
دل ما اونقده پاره است موندنش مرگ دوباره است
آسمون سينه ي ما خيلي وقته بي ستاره است
هميني كه باقي مونده واسه دل خوشي تو بشكن
تيكه تيكه هامو بردن آخرين شم تو بكن
نمي خوام بگذره عمري خسته شي واسه فريبم
يقه تو نمي گيره هيچ كس من كه با خودم غريبه ام
بزن و برو عزيزم مثل هر كس كه زد و برد
طفلي اين دل كه هميشه به گناه ديگرون مرد ...

اين لجنزاري كه مي بينم سزاي صخره هاست...
گوهر روشن دل از كان جهاني ديگر است...
عذر مي خواهم پري من نمي گنجم در آن چشمان تنگ...
با دل من آسمانها نيز تنگي مي كنند...
روي جنگل ها نمي ايم فرود...
شاخه زلفي گو مباش...
آب درياها كفاف تشنه ي اين درد نيست...
بره هايت مي دوند...
جوي باريك عزيزم راه خود گير و برو...
يك شب مهتابي از اين تنگناي بر فراز كوهها پر مي زنم ...
مي گذارم مي روم ناله ي خود مي برم ...
درد سر كم مي كنم...........
چشمهايي خيره مي پايد مرا...
غرش تمساح مي ايد به گوش...
كبر فرعوني و سحر سامري است...
دست موسي و محمد با من است...
مي رويم وعده ي آنجا كه با هم روز و شب را آشتي است ...
صبح چندان دور نيست ..............

وقتي تنها مي شي كه ...
اون كسي كه يه دنيا بهش محبت كردي بگه هيچي يادش نيست ...
اون كسي كه هميشه براي غصه هاش پيش تو مي امد براي غصه هاي تو حرفي براي
گفتن نداشته باشه ...
اون كسي كه ادعا مي كرد برات بهترينه نتونه يك كلمه از حرفاتو بفهمه ...
اون كسي كه مشكلاشو حل مي كردي فرصتي براي پرسيدن مشكلات نداشته باشه ...
اينها تحملشون خيلي سخته ولي...
اين همون وقتيه كه خدا اون بالا يه نگاه تلخ بهت مي كنه و مي گه ...
-اينها همونايي نبودن كه براي يه لحظه بودنت جون مي دادن ؟
و تو مي گي ...
- خودشونن...
اونوقت خدا مي گه پس ديدي گفتم گره اي رو كه من خيلي راحت مي تونم بازش
كنم با بنده هام بازش نكن ؟!!
بغض مي كني و قطره اشكي از چشمات سرازير مي شه ...
وخدا با دستش قطره اشكو پاك مي كنه و دستاشو باز مي كنه و مي گه ...
بيا كه جز من كسي برات باقي نمونده ولي يادت باشه آخر از همه امدي سراغم
ولي اولين كسي بودم كه در آغ |